تبليغاتX
ASHESGTARIN
ASHESGTARIN
شعرهای عاشقانه

 

زندگی

روزای خالی از درنگ كجا میرید با این شتاب؟
نگاه كنید به این روزا از پشت چهره نقاب
نگاه كنید كه این روزا پنجره ها بسته شده
ازتكرار بی كسیا دل تو سینه خسته شده
نگاه كنید زندگیمون پر شده از مكر و دروغ
بازم دلو فریب میدیم ،تو این روزای بی فروغ
تو آسمونا می شماریم ستاره های مردرو
به هم دیگه قرض نمیدیم، بذرگلای خنده رو
دقیقه ها رومی شماریم تا بشه روز تازه ای
باز دل عاشقم شكست، چه اتفاق ساده ای
فقط میگن مسافری تو این روزای پر شتاب
جاده هارو طی می كنی تا می رسی به یه سراب
آرزوهات یكی یكی جلوی اون چشات میان
تو ذهن تو نقش می گیره صدتا سوال بی جواب
واسه همه آرزوهات با ناله تو اشك می ریزی
تازه حالا حس می كنی چقدر غریب وبی كسی
زندگی رو حالا بفهم روزای سخت وپر ملال
دوباره دست تكون بده برای رویای محال

|+| نوشته شده توسط ROYA در یکشنبه 1388/03/10 و ساعت 11:35 PM |
سقوط رویا!!!!!!

سقوط رویا

مردن و پوسیدن دل ،واسه ما ها طبیعیه
بزار رو راست بهت بگم چه دنیایه غریبیه
طعم خوش زندگی رو فقط تو قصه شنیدیم
کنار هرچی آشناست یه عمر غریبی کشیدیم
گریه های شبونه رو پشت نقاب جا می زاریم
به جای شونه شما ، رو دیوارا سر می زاریم
رو چهره خسته من آثار درد و شبنمه
سهم من از خنده دل قصه کاه و سوزنه
اگه غریبی جرم ماست، باشه عزیز ملالی نیست
باید که سوخت وساخت حالا ،چون که دیگه چاره ای نیست
واسیه گرمی دلا آرزو هارو خط زدیم
تو این قمار بی هدف باختنو ما خوب بلدیم
حالا می فهمم زندگی ،روزای سخت و پر تنش
این دلمو کسی ندید باز به اسیری بردنش
اینجا میون آدما، چقدر غریب و بی کسم
اینجا همه فرق می کنن، منم که مثل هیچکسم
 

|+| نوشته شده توسط ROYA در سه شنبه 1388/02/01 و ساعت 7:37 PM |
بوم دنیا

 

بوم دنیا

حالا من اینجا نشستم روبه روی بوم دنیا
ساده وخسته و تنها، چشم به راه صبح فردا
حرفای صمیمی تو همشون تلخن و سنگین
تموم شبای عمرم مثل حرفات شده غمگین
یادمه مادر بزرگم زیر گوش من می گفتش
قصه زندگی ما قصه سنگ و شیشه
روزای زندگی ما سیاه مثل همیشه
من هنوز اینجا نشستم توی این سكوت ساحل
خودم اون جا بودم اما فكر من یه جای باطل
فكر من یاد گذشتس فكرفصل بچگیا
همشون گذشتن اما از اونا چی مونده حالا
من دارم مثل یه ماهی، جون می دم آروم می میرم
نمی دونم وقت مردن چرا آروم نمی گیرم
نگو واسه مردن من هنوز این لحظه ها زوده
خیلی وقته مردم اینجا كسی با خبر نبوده
واسیه دیدن مرگم روح من چه دیر رسیده
توی اون شب و شلوغی، هیچ چیزی انگارندیده
توی بخت وسرنوشتم می دونی كه من اسیرم
یه روزی بهار بودم من حالا من خود كویرم.
  

|+| نوشته شده توسط ROYA در شنبه 1388/01/29 و ساعت 10:12 PM |
عهد

عهد

پاییز واسم پُر از تو بود
سرشار ِ بوسه و غزل
فصل خزون عشق تو بود
دقیقه های بی هَدَر

برگ ریخته ی درختا
زیر پاها له شد و ما
دِلخوش از بودن ِ با هم
گوش نمیدادیم به بَرگا

گوش نمیدادیم چرا که
تنها بودن رو ندیدیم
اونی که تنهاس میدونه
چرا چیزی نشِنیدیم

با خودم یه عهدی بستم
که سَفَر بی تو نَرَم
دستتُ بوسه زَدَم
دست کشیدی بر سَرَم

من و تو عُمریه با پرنده پرواز میکُنیم
من و تو روزمونُ با بوسه آغاز میکُنیم
من و تو دِل به دِل ِ غم نمیدیم
توی شب های سیاه ترانه آواز میکُنیم

  

|+| نوشته شده توسط ROYA در یکشنبه 1388/01/16 و ساعت 8:17 PM |
حالا که نیستی!!!!
 

حالا که نیستی

توی دنیایی که مات و تار و مُردَس
توی این شب که دل از همه آزُردَس
یادمه میشد بشینیم پای هم تا صبح فردا
پای این دل که حالا تیکه و خُردَس

حالا که نیستی نگاهام
خسته و کوفته به در مونده
اسم زیبا و قشنگِت
مثل گل واسم مُعَطَّر مونده

تو دل ِ این لحظه ها یه تازیانه
خاطره ها رو واسم کرده بهانه
میخورم شلاقتُ تا دَم ِ آخر
آخ که چه دلسرد و بی رَحمه زمانه

با چهره ای غم زده تو ی خونه
داره واسه مسافرش میخونه
خاطره چیست؟ فراموشی چه سخته!
چرا دِلِش همیشه فکر اونه؟

  

ترانه ی جدایی

به جای یادگاری
دِشنِه زدی به بالم
خیره شدی به چشمام
گفتی دوستت ندارم

شدم یه بی همه کس
همسایه ی جنونت
لعنت به رفتن تو
حتی به این سکونِت

دلم از عشقت خون شد
آکنده از جنون شد
جز خاطِرِت هیچ نموند
پوست، گوشت ِاستخوون شد

یه عاشقی همیشه
نَفَس نَفَس دوستت داشت
اما دل سنگ تو
نطفه ی کینه رو کاشت

تو بودی که شکستی
پیکر و قامتش رو
به میل نفس شومت
دور ریختی زحمتش رو

حالا توی جدالش
با غم عشق و باور
جدایی بین ماها
میزنه حرفِ آخر
 

|+| نوشته شده توسط ROYA در شنبه 1387/11/19 و ساعت 7:50 PM |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ


جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس